این نوع خشونت می تواند در انواع مختلف روابط اتفاق به افتد،خشونت خانگی و خانوادگی همیشه با قطع روابط، خاتمه نمی یابد،لهذا این امر می تواند بین دو جفت از هم جدا شده نیز اتفاق به افتد.
روایت پرونده دختران سنندجی، فراتر از یک پرونده خانوادگی، بازتاب مجموعهای از آسیبهای اجتماعی، حقوقی و فرهنگی است که در صورت بیتوجهی میتوانند به فجایع انسانی منجر شوند.
از منظر جامعهشناختی، این ماجرا را میتوان در چند سطح تحلیل کرد:
خشونت خانگی؛ پنهانترین شکل آسیب اجتماعی
خانواده بهعنوان نخستین نهاد اجتماعی، محل شکلگیری امنیت روانی و عاطفی کودکان است. زمانی که همین محیط به کانون خشونت تبدیل شود، کودک نه تنها از حمایت محروم میشود، بلکه در معرض شدیدترین آسیبهای جسمی و روانی قرار میگیرد. در این پرونده، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، تداوم و تکرار خشونت در فضایی بسته و دور از نظارت اجتماعی است؛ موضوعی که نشان میدهد خشونت خانگی همچنان یکی از پنهانترین آسیبهای اجتماعی در جامعه محسوب میشود.
ترس کودکان؛ مانع افشای آزار
بر اساس اظهارات مادر، کودکان به دلیل تهدیدهای شدید پدر حتی در برابر معلمان و کارشناسان نیز قادر به بیان واقعیت نبودهاند. این مسئله یکی از ویژگیهای شناختهشده کودکآزاری است؛ قربانیان اغلب به دلیل ترس، وابستگی عاطفی یا نگرانی از پیامدهای افشاگری سکوت میکنند. همین سکوت باعث میشود چرخه خشونت ماهها یا حتی سالها ادامه پیدا کند.
در این روایت، همسایگان نخستین افرادی بودند که نسبت به شنیدن صداهای آزار واکنش نشان دادند و موضوع را اطلاع دادند. این موضوع اهمیت «حساسیت اجتماعی» را نشان میدهد. در بسیاری از موارد، همسایگان، معلمان، اقوام و اطرافیان نزدیک میتوانند نقش مهمی در شناسایی و گزارش کودکآزاری ایفا کنند. بیتفاوتی اجتماعی در برابر نشانههای خشونت، فرصت تداوم آسیب را برای عاملان فراهم میکند.
چالشهای نظام حمایتی از کودکان
بخش دیگری از این ماجرا به موضوع نظارت و حمایت از کودکان پس از طلاق والدین بازمیگردد. اگرچه قوانین حضانت و ملاقات با هدف حفظ منافع کودک تدوین شدهاند، اما این پرونده پرسشهایی را درباره میزان نظارت بر وضعیت کودکان در خانوادههای پرتنش مطرح میکند. تأخیر در شناسایی آسیبها میتواند پیامدهای جبرانناپذیری برای سلامت جسمی و روانی کودکان داشته باشد.
کلیشه نامادری یا مسئله خشونت؟
در افکار عمومی، احتمال دارد تمرکز روایت بر نقش نامادری، کلیشههای منفی رایج درباره خانوادههای بازترکیبشده را تقویت کند. اما از منظر علمی، نباید این حادثه را به جایگاه «نامادری» تقلیل داد. عامل اصلی در چنین پروندههایی، وجود رفتار خشونتآمیز، فقدان کنترل اجتماعی و سوءاستفاده از قدرت در محیط خانواده است؛ نه صرفاً نوع رابطه خانوادگی.
کودکانی که خشونت شدید را تجربه میکنند، علاوه بر آسیبهای جسمی، ممکن است در آینده با مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، کاهش اعتماد به دیگران و دشواری در شکلدهی روابط اجتماعی سالم مواجه شوند. به همین دلیل، حمایت روانشناختی و اجتماعی از این کودکان به اندازه درمان آسیبهای جسمی اهمیت دارد.
پرونده دختران سنندجی را میتوان هشداری جدی درباره ضرورت تقویت سازوکارهای حمایت از کودکان، افزایش آگاهی عمومی نسبت به نشانههای کودکآزاری، تسهیل گزارشدهی موارد خشونت و گسترش خدمات روانشناختی برای قربانیان دانست. این حادثه نشان میدهد که کودکآزاری تنها یک مسئله خانوادگی نیست، بلکه یک مسئله اجتماعی است که نیازمند مشارکت خانواده، نهادهای حمایتی، نظام آموزشی، دستگاه قضایی و جامعه مدنی برای پیشگیری و مقابله مؤثر است.
به قلم مدیر مسئول: رحیم بایزیدی
مهاباد/بالویز/۱۴۰۵/۰۳/۱۷-۰۰:۳۳:۴۵/خبر۲۵۸۰۷/ ی ۱۵۷۶/
به خودتان اجازه دهید که در ابتدا ضعیف عمل کنید
سلامتی، گنجی است که شایسته مراقبت و توجه دائمی ماست
افکارتان را یادداشت کنید
کاهش استرس و اضطراب کلید سلامت بدن است
Δ