به قلم مدیر مسئول

روز نگار مهاباد: حکایت گلایه ،در ضیافت قلم

امروز تو را در اوج می‌بیند و فردا شاید من را در قعر

مهاباد /بالویز/یادداشت/ چند صباحی پیش روز نگار مهاباد،با گلایه و دل رنجشی در ضیافت قلم برگزارشد.

روایت روز خبرنگار در مهاباد؛ ضیافتی که با گلایه آغاز شد و با تقدیرها پایان یافت؛ حکایتی از چالش‌های بی‌شمار و دعوتی به همدلی و بازنگری در قدرشناسی از اصحاب قلم را روایت می‌کند.

یادداشت:(به قلم رحیم بایزیدی:مدیر مسئول)

مهاباد/بالویز/روایت:روزی که گذشت، روز نگار بود و در مهاباد، این روز با قصه دل‌نگرانی‌ها و گلایه‌هایی به سر آمد. اگرچه نگارگرِ خبر، شب و روز نمی‌شناسد و هر دم، برای او موقعیتی است برای شکار خبر، اما در مهاباد، این چالش‌ها پایانی ندارد.

افسوس که دیر به مجلس رسیدم؛ چنان غافلگیر خبر بودم که بانگِ تماس، در ساعت ششم و چهل دقیقه غروب، تازه از سرِ فراموشی، مرا بیدار کرد. اما ایرادی نیست، چه بسا در این هیاهوی روزگار و مشغله‌های کاری، نام‌ها و چهره‌هایی از خاطرها می‌روند. همین که پا به سالن نهادم، انبوهی از یارانِ قلم را دیدم که چون حلقه در اطراف، نشسته بودند. البته که دوستان نگارگر، شرحِ دلِ خویش را پیش از من بیان کرده بودند. در این محفل، هر صنفی از این دیارِ خبر، حضور داشت؛ از روزنامه‌های محلی و پایگاه‌های خبری، تا بانگِ رسانه‌های ملی و خبرگزاری‌ها؛ و نیز آنانی که در قلمروِ رسانه، دستی بر آتش داشتند. اما اصلِ ماجرا این است،هر یک در سرزمینی که قلم می‌رانیم، نقشی داریم. و مهم‌تر از همه، درکِ متقابل و باور به یکدیگر است.

ماموستا امامی، امامِ جمعه‌ی مهاباد، سرمایه‌گذاری در عرصه رسانه را لازم شمرد و اخلاقِ حرفه‌ای را، شرطِ اولِ نگارگرِ خبر دانست. جایی که از دوستان خواست نبضِ خود را در حیطه تولیدِ خبر بگذارند.

 شهابی، رئیسِ شورایِ شهرِ مهاباد، نیز افزود: هر آگاهی‌رسانی، به سودِ مردمان و مسئولان است. بابک رستم پور، شهردارِ مهاباد، اینگونه بیان داشت: که نگارگران، موجبِ پیشرفت و توسعۀ دیارند و به آسانی می‌توانند سخنِ ناگفته‌ی مردم را بازگو کنند. او، رسالتِ شهرداری را در ساختِ زیرساخت‌ها خلاصه کرد؛ زیرساخت‌هایی که نیازمندِ انعکاسِ صادقانه‌ی مشکلات توسط قلم‌های تیزبین است. سلام ستوده، نماینده‌ی مردم مهاباد در مجلسِ شورایِ اسلامی، هدفِ رسانه را انتقالِ آگاهی و صداقت شمرد و بیان داشت: جامعه، تشنه‌ی آرامش است؛ پس نگارگران باید از دامن زدن به التهاب که آرامش را سلب می‌کند، پرهیز نمایند. او همچنین بر مسئولیتِ اجتماعیِ نگارگر و حفظِ اعتمادِ مردمان تأکید کرد و از روزنگاران خواست تا رویدادهایِ شهرستان را به گوشِ همگان برسانند.

و اما فرماندارِ مهاباد، امیر عشایری، با اشاره به نبردِ دوازده روزه، بر هوشیاریِ بیشتر فرمان داد و امنیت را، در مفهومِ آرامشِ شهر خلاصه کرد. او اعلام داشت: نگارگران، حقیقت را چنان بیان کنند که بیم در دلِ مردم ننشیند. اما در همین حین، انتقادی نیز بر روز نگاران وارد شد: ارتباطِ نگارگران با مسئولینِ ادارات، بسیار کم‌رنگ است و بر اهمیتِ پیوند با ارگان‌ها تأکید نمود.

و قصه، به این حرف‌ها ختم نشد.

  چرا که در پایان، به رسمِ یادبود و ارج نهادن به قلمِ یاران، لوح و کارتِ هدیه‌ای تقدیم شد. اما افسوس که اهدای لوح، خود قصه ای داشت. دوستان، با لوحی در دست، در انتظارِ نگارگری بود که نامش بر آن حک شده بود. نامی شنیده‌نمی‌شد؛ مسئول به لوح می‌نگریست و نامِ نگارگر را جستجو می‌کرد. ورود برای دریافتِ لوح، سخت و پیچیده‌بود و معلوم نبود کدام لوح در دستِ کدام مسئول است. شاید این‌گونه جلسات را باید به خودِ نگارگران سپرد، که ایشان به ریز و درشتِ این روز واقفند. عده‌ای بودند و عده‌ای نبودند.

عمری در این دیار گذرانده‌ایم، اما در این روزها، گاه نمی‌دانیم که کدام یک نگارگر است و کدام نیست. برخی دل‌شکسته و برخی، نه چندان شادمان، این روز را به پایان بردند. باید فکری کرد. پس از جلسه، در جمعِ نگارگران،(در فضای مجازی ) گلایه‌ها چون باران جاری شد؛ هر کس، دلیلی می‌آورد و یکی یکی را نشانه می‌رفت. گاه، انکارِ سخنی و گاه، رد و بدلِ واژگانی که شایسته این روز نبود. آنگاه پرسشِ جان‌سوز این است: آیا این روز، روزِ نگار است یا روزِ گلایه؟

من بر این باورم که باید آسیب‌شناسی شود و این حکایتِ تلخ، برای همیشه پایان یابد. مهاباد و نگارگرانِ آن، شایسته تقدیرند. رواست که رسانه‌ای موفق باشد که در خبرگیری پیشتاز باشد، اما یکی از مهمترین رفتارها، باهم بودن و در کنارِ هم بودن است. باید به جایگاهِ یکدیگر حرمت نهیم و زنهار از آنکه یکدیگر را زیر سوال بریم. شاید روزی، راهمان به درِ یکدیگر بیفتد.

در دیاری که همه در یک رنج (روز نگار) گرفتاریم و در آرزوی پاداشی نیکو به سر می‌بریم، نیکوست که همگان در این محنت، شریک و یار یکدیگر شویم. چه سودی دارد که یکدیگر را به اتهام و سرزنش دچار سازیم؟ زندگی چون نهر جاری است؛ امروز تو را در اوج می‌بیند و فردا شاید من را در قعر. بیایید دست در دست یکدیگر نهیم و بار غم را با هم به دوش کشیم، تا در این سفر پرخطر، همواره با محبت و همدلی گام برداریم. چه زیباست که در این دنیا، با دل‌های گشاده، رنج‌ها را به شکر بدل کنیم و پاداش‌ها را در سایه دوستی تقسیم نماییم. آنگاه خواهیم دید که زندگی رنگی دیگر به خود خواهد گرفت و در این همدلی، شادی و آرامش می‌روید.

مهاباد/بالویز/۱۴۰۴/۰۵/۲۰-۰۰:۱۰:۴۵/ کدخبر ۲۳۷۷۴/ د ۱۰۲۴/